آیا شهادت همان خود کشی است؟


حمید داوودآبادی

من یك صحنه را در شلمچه شاهد بودم كه نزدیك به چهل تا از بچه ها غلط زدند توی میدان مین و معبر زدند. جلوی چشم خود من بود. از هیچ كسی نشنیدم. دكتر «جاشوا» آلمانی الاصل استاد دانشگاه های آمریکا که برای تحقیق روی فرهنگ جبهه به ایران آمده بود و بیشتر درباره تفاوت شهادت و خودكشی بحث می كرد، درباره همین مسئله سوال کرد که گفتم: «ما پشت خاكریز كه رسیدیم، بچه ها دنبال جان پناه می گشتند، خندیدم و گفتم شما كه عقب بودید، در نمازهایتان اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلك می خواندید، چی شده اینجا دنبال جان پناه می گردید؟! یكی شان گفت: «هیس! حفظ جان در اسلام واجب است، اگر الكی تیر و تركش بخوری، شهید نیستی.»

اما وقتی كه گفتند چهل تا نیرو می خواهند برای باز كردن معبر میدان مین، همین آدم ها پریدند روی مین. دكتر جاشوا بغض كرده بود. در عرض دو ساعتی كه مصاحبه می كردیم، چهار بار این را از من پرسید. هی حرف من را قطع می كرد و می گفت قصه آن پسر بچه را تعریف كن؛ برایش گفتم. یك پسر بچه آرپی جی زن بود، خودش را انداخت توی میدان مین. سه گلوله آرپی جی هم توی كوله پشتی اش بود. من رفتم بالای سرش. با شكم رفته بود روی مین، شكم او سوراخ شده بود، خرج آرپی جی داشت می سوخت و فش فش می كرد. دیدم لب هایش تكان می خورد. هنوز محاسنش درنیامده بود. فكر كردم آبی، چیزی می خواهد. رفتم گوشم را گذاشتم كنار دهانش، آرام و راحت می گفت: «الحمدلله رب العالمین»، سوره حمد را می خواند. وقتی برای دكتر جاشوا این را تعریف می كردم، کپ کرده بود. او تفاوت شهادت و خودكشی را با همین خاطره خوب فهمیده بود.

من تأسف می خورم كه هنوز دانشگاه های ما از این سؤالات نپرسیده اند. به خیلی از دانشگاه ها برای سخنرانی رفته ام. یك نفر از این سؤال ها نپرسیده است. اما دكتر جاشوا با اینكه آلمانی بود، چنین سؤالی از من پرسید. بعد از كلی عذرخواهی و عرض ادب، می گفت: ببخشید بعضی از سؤال ها را می پرسم، مجبورم بپرسم. گفتم: بفرما.

متن کامل...