شعر جدید علیرضا قزوه درباره فتنه صهیونیستی

بسم الله الرحمن الرحیم

تو پشیمان می‌شوی
و گریه خواهی کرد
روزی که دیر شده ست
به می‌ر... افهم هم نخواهم گفت
که دیر شده ست برایش...
افهم! یا شیخ افهم...

نه مصریان به خانه باز نمی‌گردند
که خانه تمامی آنان میدان التحریر است
بمبی به نام فیس بوک گذاشتند
خنثی شد
بمبی به نام تویتر
ترکید
بمبی به نام تو و می‌ر
بمبی به نام ۲۵ بهمن
ترکیدید
در سطل آشغال!
حالا دنبال بمب‌های دیگرند
اما دوستان محمد عبده
و جمال عبدالناصر
و خالد اسلامبولی
نیاز به فیس بوک ندارند
و مصر
بدون اینترنت هم اموراتش را می‌گذراند
و بی‌نیاز به شیخ فضول و میر ذلول
همچنان که غزه و لبنان
با آن شعار مبارک پسندتان تا حال
ایستاد
و حالشان را گرفت
و مصر
هیچ نیازی به شیخ فتنه گر ندارد
خلاف رای شما
مصر به انقلاب ایران افتخار کرد
آقای سید ابراهام السلطنه
آقای اسرائیل زاده
آقای مهملباف
صدای مرا دارید؟
و از شجاعت ایران تعریف کرد
حتی گفت امام خامنه‌ای
اما نگفت خرت به چند شیخ بیسوات
دیدی
خلاف رای شما
نصرالله تنها با یک سخنرانی
اشک سعد حریری را درآورد
و سارکوزی و شما را
سرجایش نشاند.
حالا در مصر
تن‌ها باید لانه خرس و زنبور اشغال شود
وگرنه دستگاه‌های جاسوسی
کارشان را می‌کنند
باید مواظب سفیر انگلستان باشند
در تمام جهان
مواظب بی‌بی سی
وگرنه سی سال عقب می‌افتند
اگرچه مصر فهیم
مصر بزرگ
تمام این چیز‌ها را می‌داند


«من تیغ رویارو زنم...»
شما هیچ غلطی نمی‌توانید کرد
نه با هزار نفر
نه با صد هزار نفر
نه حتی با یک میلیون نفر
که ما شصت میلیون نفریم
و از لجتان ساندیس‌های ایرانی می‌خریم و می‌خوریم
اما به پپسی کولا رای نخواهیم داد
و هیچ نیازی به مک دونالد و کی اف سی نداریم
و هیچ نیازی به بی‌بی سی و صدای امریکا
شما شب را در استودیوی بی‌بی سی بخوابید
و صبحانه‌تان را در استودیوی صدای امریکا بخورید
شما برای خنده ما خوبید
گیرم که برلوسکنی فاحشه‌هایش را فرستاد
محملباف دوستان بازیگر امریکایی‌اش را
نوری‌زاده خواهران اسرائیلی‌اش را
گیرم که به نفع شیخ کروبی
خانوم هیلاری لشکر کشید
گیرم که با دروغ
طفلان معصوم را به خیابان کشیدید
باز هم شما کمترید
نه مولای ما به شما باج خواهد داد
نه ما
حسین (ع) با یک جبهه جنگید
علی (ع) با دو جبهه
مولای ما با چهار جبهه می‌جنگد
اما باکی نیست
من دیده‌ام پسران رهبر را
یک لاقبا و ساده
در میان همین مردم
و دیده‌ام بچه‌های فتنه گران را
سوار اسب و یله در انگلستان و دوبی
و دیده‌ام کدام شیخ
از شهرام خان پول گرفت
و دختر کدام شیخ
مربی اسکی و اسب داشت
و در محله لیان شانپو رای می‌خریدند
من تمام این‌ها را دیده‌ام
و فرش کهنه و ساده خانه آقا گواه است
و شام‌های ساده آقا را دیده بودم
در کرمان
من دیده‌ام کدامتان راست می‌گویید...
**
امشب ولنتاین نازنازی هاست
بادا بادا مبارک بادا
آن روز هم عاشورا بود
و والانتیان شیخ و تو بود
شیخ و گوگوش
می‌ر و سروش
والانتین است
شیمون پرز و نوری‌زاده
خانوم هیلاری و فائزه
مریم قجر با آن یکی شیخ فتنه گر
والانتین است و همه دست بزنند

جنگ ساندیس و کوکاکولاست
لطفا دست بزنید
باشد شما با شمشیر‌ها و سلاح‌های عجیب غریب هالیوود بیایید
ما با همین نی ساندیس می‌آییم
و با همین بچه‌های بسیجی
و با موتورهای دو ترک و سه ترک ساخت وطن
و با همین پیرزنان و پیرمردانی که هر سپیده شما را نفرین می‌کنند

افهم یا شیخ مهدی دیروز
افهم یا شیخ مینی جوب‌ها و گوگوش‌ها
یا شیخ گوگوش و داریوش
تو پشیمان می‌شوی
و گریه خواهی کرد
روزی که دیر شده ست
به میر افهم هم نخواهم گفت
که دیر شده ست برایش...

نه هراسی نیست ...

lebonan01.jpg

نه هراسي نيست
من هزاران بار
تيرباران شده ام
و هزاران بار
دل زيباي مرا از دار آويخته اند
و هزاران بار
با شهيدان تمام تاريخ
خون جوشان مرا
به زمين ريخته اند
سرگذشت دل من
زندگي نامه انسان است
كه لبش دوخته اند
زنده اش سوخته اند
و به دارش زده اند
آه اي بابك خرم دين
تو لومومبا را مي ديدي
و لومومبا مي ديد
مرگ خونين مرا در بوليوي
راز سرسبزي حلاج اين است
ريشه در خون شستن
باز از خون رستن
در ويتنام هزاران بار
زير تيغ جلاد
زخم برداشته ام
وندر ‌آن آتش و خون
باز چون پرچم فتح
قامت افراشته ام
آه اي آزادي
ديرگاهي ست كه از اندونزي تاشيلي
خاك اين دشت جگر سوخته با خون تو مي آميزد
ديرگاهي ست كه از پيكر مجروح فلسطين شب و روز
خون فرو مي ريزد
و هنوز از لبنان
دود برميخيزد
سالها پيش مرا با كيوان كشتند
شاه هر روز مرا ميكشت
و هنوز
دست شاهانه دراز است پي كشتن من
هم از آن دست پليد است كه در خوزستان
در هويزه بستان سوسنگرد
اين چنين در خون آغشته شدم
و همين امروز با مسلمان جواني كه خط پشت لبش
تازه سبزي مي زد كشته شدم
نه هراسي نيست
خون ما راه دراز بشريت را گلگون كرده ست
دست تاريخ ظفرنامه انسان را
زيب ديباچه خون كرده ست
آري از مرگ هراسي نيست
مرگ در ميدان اين آرزوي هر مرد است
من دلم از دشمن كام شدن مي سوزد
مرگ با دشنه دوست ؟
دوستان اين درد است
نه هراسي نيست
پيش ما ساده ترين مسئله اي مرگ است
مرگ ما سهل تر از كندن يك برگ است
من به اين باغ مي انديشم
كه يكي پشت درش با تبري نيز كمين كرده ست
دوستان گوش كنيد
مرگ من مرگ شماست
مگذاريد شما را بكشند
مگذاريد كه من بار دگر
در شما كشته شوم

هوشنگ ابتهاج - سایه

اشعاری در باب مقاومت

ردّ پا

چه کرد با دل سرسبزتان خزان یهود

چه رفت بر سرتان ای اراضی موعود!

چه دوخت پیرهن از تار و پودِ بخت، این شب

که دختران شما را یکی قواره نبود

زهی در این شب بی‏بخت بی‏ستاره شگون

که بختک است شگونِ ستاره داوود

از آسمان یله شادباش سرخ می‏ریزد

به حجله می‏رسد این ردّ پای خون‏آلود.

کلید دریا

علی‏رضا قزوه

این روزا سنگا دارن کار خدایی می‏کنن

با همه شکسته دل‏ها هم صدایی می‏کنن

سنگا می‏گن که ما هم مثل شما زبون داریم

ما می‏گیم کلید دریا رو تو دستمون داریم

سنگا این روزا کار سلاح جنگی می‏کنن

سوره‏های قرآن و چاپ‏های سنگی می‏کنن

این پرنده‏ها که می‏پرن همون ابابیلن

اونایی که دستشون آهنه اصحاب فیلَن

اونا می‏خوان صدای بهار نپیچه تو زمین

سیم خاردار می‏کارن به جای یاس و یاسمین

ما می‏خوایم که کوچه‏ها غرق محمدی باشه

نمی‏خوایم خوبی بمیره، نمی‏خواهیم بدی باشه

سنگا تودست شما ستاره‏ها شهاب می‏شن

آهنا پیش شما با همه سختی آب می‏شن

عاقبت سنگا یه دسته گل می‏شن، بهار می‏آد

میوه درخت آزادی‏مون به بار می‏آد

سنگ‏ها فقط سنگ نیستند

مهدی میچانی فراهانی

دیگر سنگ‏ها فقط سنگ نیستند؛ ثابت می‏کنیم.

به دشت‏ها و کوه‏ها می‏نگرم و به صخره‏هایی که یکپارچه از سنگ‏های سیاه، روی هم انباشته‏اند.

آری! همگی از سنگند؛ سنگ‏های بی‏مصرفی که یک روز از صخره‏های یکپارچه، شاید به صاعقه‏ای زاده شده‏اند و عاقبت، روزی هم در مسیر جویباری به خاک بدل می‏شوند. می‏آیند و می‏روند؛ بی آن که بدانند چه کاری انجام داده‏اند.

اما من سنگ‏هایی را می‏شناسم که دیری است این‏گونه نیستند. پاره سنگند، اما چونان صخره‏های مخوف، از آسمان نازل می‏شوند و فرو می‏نشینند بر گرده‏هایی که سنگ‏نشین باید باشند. من سنگ‏هایی را می‏شناسم؛ سنگ‏هایی که با دست‏ها دیری است خو گرفته‏اند و با مشت‏های گره کرده. سنگ‏هایی که به اشتیاق خویش پرتاب می‏شوند؛ آن‏چنان که دست مبدأ، حتی وزن آنان را حس نخواهد کرد.

من سنگ‏هایی را می‏شناسم که هر یک، چونان گلوله‏ای از تفنگ انگشتانی زخمی شلیک می‏شود، سنگ‏هایی که مسیر و مقصد خود را خوب می‏شناسند. تنها کافی است دستی یاریشان کند، پس آن گاه در مسیر خویش، صاعقه را معنا می‏کنند.

من سنگ‏هایی را می‏شناسم که با قطرات باران، گاهی مشتبه می‏شوند. پس چنان یکریز و بی‏فاصله فرود می‏آیند، گویی که خشمگین‏ترین و سیاه‏ترین ابرهای زمستانی، زمین را مغضوب تگرگ‏های هولناک کرده باشند. پس چنان خوفناک بر جمجمه شیاطین کوچک فرو خواهند نشست که از فرط خشم، خود نیز متلاشی خواهند شد.

سنگ‏ها و دست‏ها، ترکیب زیبا و دهشتناکی خواهند بود. پس بدین زیبایی، جمجمه حقیر شیاطین، هرگز آرامشی نخواهند داشت.

آری! من سنگ‏هایی را می‏شناسم که رنج‏ها را بی‏شمار دیده‏اند و معنای مرگ و شهادت را خوب می‏فهمند.

سنگ‏هایی را دیده‏ام که می‏دانند گرسنگی در اردوگاه یعنی چه. می‏دانند هر شب برای صبح فردا نخوابیدن یعنی چه.

من سنگ‏هایی را می‏شناسم که گاهی با سنگ قبرهای قدس، درد دل می‏کنند و گاهی پایه‏های مسجدالاقصی را دلداری می‏دهند.

سنگ‏هایی را می‏شناسم که همیشه تسبیح می‏گویند و دستان دعایی به آسمان دارند.

آری! سنگ‏هایی را می‏شناسم که دعا می‏کنند. سنگ‏هایی که سنگرند، اما قلبشان، ملایم و خونین می‏تپد. سنگ‏هایی که شوق توفان در وجودشان تیر می‏کشد.

عاقبت روزی توفان خواهد شد و این، زمزمه همواره سنگ‏هاست.

اینک علف‏های هرزه، سطح سنگستان عظیم را پوشانده است و مبادله دائم چشم آفتاب و نگاه سنگیان، دیری است که هر روز دشوارتر می‏نماید.

کجاست توفان عظیم که ریشه علف‏های هرز را از بنیان برخواهد افکند؟

انتظار، فرسایش دشواری است، اما بی‏شک، سنگ‏ها هرگز تمام نخواهند شد و دست‏ها هر روز زاده می‏شوند و سنگ‏ها پرتاب.

آری! سنگ‏ها گلوله‏اند، سنگ‏ها صاعقه‏اند، توفانند و امواج، غضبناک، که سراسر می‏کوبند به گرده صخره‏های متجاوز به حریم اقیانوس‏ها.

سنگ‏ها، باران و تگرگ و خشم ابرهای زمستانی هستند که بر جمجمه شیاطین حقیر متلاشی می‏شوند.

سنگ‏هایی هستند که می‏فهمند، اردوگاه و شهادت را و می‏توانند نوشته سنگ قبرها را بخوانند و می‏توانند با قدس درد دل کنند و ...

گفتم که دیگر سنگ‏ها فقط سنگ نیستند.

و ثابت کردیم.

تقدیر پروانه شدن اسارت است

طیبه ندّاف

این‏قدر مروارید چشم‏هایت را به آسمان ندوز.

ستاره‏ها، شرمنده تلألو اشک‏هایت می‏شوند.

این‏قدر تیرگی روزهایت را آه نکش.

تقدیر پروانه شدن، اسارت است.

پیله شب‏ها را به دور خود بِتَن.

تا حرارت شعله‏های روز، تو را آسیبی نرساند.

این روزهای اسارت را آن‏قدر تکرار کن تا

زمانِ پروانگی‏ات فرا برسد.

زمان، کوتاه‏تر از آن است که چهل سال

صبر تو را به سخره بگیرد، امّا بزرگی تو آن‏قدر زیاد است که می‏تواند تمام این سال‏های سنگ را هیچ شمارد.

خانه‏های الخلیل، شاید پنجره‏ای برای باز شدن

نداشته باشند.

اما هنوز رو به روی آفتاب نفس می‏کشند.

و روزی را انتظار می‏کشند که پروانه‏ها

از پیله‏هاشان بیرون بیایند و زخم کهنه این درخت‏های سبز را مرهم نهند؛ مگر نه این‏که

درخت‏های زیتون، وام‏دار سرسبزی این سرزمین

مقدسند و هر لحظه آماه‏اند طراوت خود را به زیبایی ورود هر پروانه هدیه کنند.

این سرزمین هنوز ایستاده است و آیه‏های

مقدس إِنَ اللّه‏َ مَعَ الصّابِرینَ را بر خشت خشت خانه‏های ویرانش، فریاد می‏زند

که بیت‏المقدس یعنی عشق،

که بیت‏المقدس یعنی استقامت.

و فرا می‏رسد روزی که

پیله‏های اسارت پاره شوند و تو آزاد گردی، ای چشم‏های خیس!

خانه‏ها و خیمه‏ها

حورا طوسی

خانه‏ها این جا حکایت دیگری دارند. آجر آجر، روی هم رفته‏اند تا بلندای پناهگاه مبارزان فلسطینی باشند. خوابگاه آرامش مردان شور و شهامت و غیرت.

خانه فلسطینی، مقر فرماندهی انتفاضه است.

خانه فلسطینی، مأمن دلسوختگان و پناهگاه مادران فرزند از دست داده است.

خانه فلسطینی، دریاچه کوچک اشک‏های کودکان یتیم است.

خانه فلسطینی، دشت حاصل‏خیر بذرهای مقاومت امروز و فرداهاست.

خانه فلسطینی، پرچم برافراشته حقانیت یک ملّت در قلب غصب صهیونیست‏ها و در احاطه شرم‏آور شهرک‏های یهودی‏نشینِ اسرائیل است.

خانه فلسطینی، پایه‏های مستحکم شهرهای ویران شده از ظلم و جور است.

تابلوی شعارهای حماسه‏آمیزی که با ردّ پایی از خون، بر در و دیوار آن حک شده است، خواب خوش را بر چشمان خاخام‏های یهود، حرام می‏کند.

خانه فلسطینی، طور سینای تجلّی عشق و اراده و محبّت و غیرت یک قوم است.

تجلّی معامله جان با جانان.

حالا این خانه‏ها را هم شهید می‏کنند! صدای حرکت تانک‏های ویرانگر، تپش قلب خانواده‏های مظلوم فلسطینی را آرام می‏کند؛ گویی ضربان حیات در پس این همه تهدید و تجاوز، قصد ایستادن دارد.

خانه‏ای فرو می‏ریزد، غبارز مظلومیت ملّتی دردمند، جلوی دیدگان نامحرمان غاصب را می‏گیرد. پشت این غبارها، قلب‏ها دوباره تپیدن آغاز کرده و دست‏ها و دل‏ها در هم گرده خورده تا طومار توطئه دشمن را در هم بریزد؛ خواه در خانه‏های آجری، خواه در خیمه‏ها و...

جوانی روی دیوار چادر اردوگاه، زیر سایه ماه می‏نویسد: «ماشِین عَلَی الْاَرْضِ الدّوارة، حلی حبل النّار...: بر زمین دوّار، بر ریسمان آتش ععبور می‏کنند..».

خیمه‏های برافراشته، خانه موقت آنهاست.

روزی این قوم غاصب که بر ریسمان آتش غضب مردم غیور فلسطین و بر زمین ناهموار جگرهای سوخته و دل‏های دردمند عبور می‏کنند، به قعر چاه ندامت و بدبختی فرو خواهند افتاد.

روزی خانه‏ها دوباره قد علم خواهند کرد و شهرها آباد خواهندشد.

بایست ای فلسطین غیور! تا پیروزی راهی نمانده است.

من از فریاد نخواهم نشست

حبیب مقیمی

آیا این خواهش بزرگی است برای من؟! منی که دست دراز کرده‏ام تا فقط خاک وطنم را فرا چنگ آورم؟!

فلسطین هزاران سرود غمناک را از بر کرده است و هر روز در عزای فرزند شهیدی، نوحه‏های نو می‏سراید. ذهن کهن فلسطین از آن هنگام که پای بیگانه را بر خویش دیده، دیگر ترانه‏های شاد سال‏های آزادی را از یاد برده است و آهنگ گوش خراش تجاوز، با وحشیانه‏ترین ملودی‏ها در گوش‏هایش زنگ می‏زند.

صهیونیسم آمده تا سرگردانی خویش را در این سرزمین بنشاند و جهان، چشمان خود را در پشت عینک‏های سیاه تردید پنهان کرده و خود را به خواب زده است. هر روز، روزنامه‏ها، خواب‏های آشفته آنان را در سکوتی بهت‏آور، برای هم بازگو می‏کنند.

آیا هراسندگان نقاب بر چهره، هرگز فریادهای «محمدالدوره» را نشنیده‏اند و لکه‏های خون بر زمین ریخته‏اش را ندیده‏اند؟! قطره‏های خون هر فلسطینی، سال‏هاست که بر عینک آن‏ها می‏پاشد و جام‏هاشان را خونین می‏کنند، ولی آنان، هرگز لحظه‏ای سر بر نمی‏گردانند تا جنازه‏های کودکان و جوانان راه آزادی قدس را که بر دستان فلسطین تشییع می‏شود ببینند.

آری! شما که اندیشه‏هاتان را هم‏سو با باد می‏چرخانید و در اندیشه بنیان دهکده بزرگ جهانی، همگان را به سوی خویش فرا می‏خوانید! پس جای من و جای وطنم در این دهکده جهنمی کجاست؟!

آری! من و تو ای وطن! با فریادهایی که بوی خون می‏دهند، در این دهکده، جایی نخواهیم داشت.

کور باد چشمان به ترس آلوده، از پشت عینک‏های سیاه تردید!

من از فریاد نخواهم نشست تا ذره ذره خاک وطنم را در آغوش بگیرم.

من هر روز، تن زخمی فلسطین را مرهم می‏نهم تا برای روزهای آزادی، جانی تازه داشته باشد و اینک، سنگ که به سخت دلی مشهور است، چه یار با وفایی برای من است!

 

برای یادآوری روز نکبت

امروز به تعبیر ساکنین سرزمین فلسطین روز نکبت است . ترانه ای را از یغما گلروبی با اجازه او از دفتر "تصور کن" انتخاب کردم و به یاد این روز گذاشتم برای همدردی با مردم در بند غزه.

مسجد الاقصی

برای کوچه های سرخ سرزمین زیتون

تکفیر می کنی گلو به جرم انتشار عطر !

خط می زنی فواره رو قطره به قطره سطر سطر

منو به دار می کشی به اتهام یک نفس

پرندرو پر می بری در این شب قفس قفس

دیوار می کشی هنوز بین چراغ و چشم من

زنجره ها رو می کشی از ترس همصدا شدن

با سردخونه های پر با خشم ما چه می کنی؟
با بغض زندونی شده تو این صدا چه می کنی؟

شکنجه می دی گندومو با سایه داس غضب

حراج می کنی تن مزرعه رو، وجب وجب

لاله به حبس می بری، شبپره پرپر می کنی

خورشیدو می دزدیو  شب رو مکرر می کنی

رگبار می بندی به ماه فتانوس گردن می زنی

ستاره ایین می کشی آیینه ها رو می کشی

با سردخونه های پر با خشم ما چه می کنی؟
با بغض زندونی شده تو این صدا چه می کنی؟

مسجد الاقصی


بد نیست در این روز به تفاوت مسجد الاقصی با قبطه الصخره که در این مطلب به همراه تصویر به خوبی نشان داده شده هم توجه کنید : +

شعر مقاومت

رمز قانا
قتل انسان‌ها ندارد افتخار 

قتل انسان‌ها نيارد ايمني  
قتل انسان‌ها نياز اهرمن  

   قلب انسان‌ها نياز ايمني      

قلب انسانها اگر آري به كف

 ميتواني دست يابي بر هدف  

     راي انسانها چو آيد در حساب   

    صلح و آرامش در آيد از صدف      

 

فلسطين و جام جهانی

بنا م خدا
 

چشم دنیا به توپ خیره اندرزمین

                                                       درفلسطین زتوپ ،خانه گردد زمین

در زمین چمن ، توپ گل می شود.

                                                       در فلسطین زتوپ ، گل به گل می شود

در زمین چمن،چهره ها شاد شاد

                                                       بهرتشویق تیم جمله در شور و داد

درفلسطین زتوپ خانمانی به باد

                                                       رفته و می زنند بهر امداد ،داد

گوش دنیا پر است چون زبانگ نشاط

                                                       بانگ امدادشان،گم شود در نشاط

چون به پایان رسد این تب فوتبال

                                                      غزّه و دولتش،گرچه شد پایما ل

همچو ققنوس باز سر بر آرد ز دود

                                                      سنگ وصبر و جهاد،رمز این کار بود

 

فلسطین

      
 
شیوخ عرب مست از پول نفت
 
فلسطین برفته ست از یادشان
 
ز لبنان مظلوم نارند یاد
 

نه بر گوششان بانگ الغوثشان

قانا=کربلا

                                 بنام خدا


بار دیگر کربلا تکرار شد

بار دیگر شمر در کشتار شد

بار دیگرریخت خون مسلمین

سرخ شد از خونشان روی زمین

شمر امروزی بسی خونریزتر

در قساوت هست از او پیشتر

کشت در یک لحظه او جمعی زیاد

تا شود خرسند از او ابن زیاد

کودک و بیمار وزن را کشت او

شمر هم مبهوت کار زشت او

شمر امروزی بود اولمرت رند

بوش می باشد یزید و رایس هند

کربلا ،قانا ،حسن باشد حسین(ع)

هست یار او خداوند حسین

ای خداوند کریم چاره ساز

فتح حزب الله را تکمیل ساز

ای خدا تعجیل فرما در ظهور

تا جهان گردد ز مهدی (عج) پر ز نور

تا به پا سازد بساط عدل و داد

ریشه کن بنماید از عالم فساد

                                             

شعر مقاومت

 

بسم رب الشّهدا

چون مغنیه شد شهید در حزب الله

پیوست به مولاش ابا عبدالله

گوییم برای تسلیت ما به حسن

 لا حول و لا قوّﺓ الا بالله

 

فلسطين=کربلا

از فلسطین رسد این زمان این ندا

صحنه ی کربلا گشته اینجا به پا

شمر اولمرت دون، بوش باشد یزید

هر زمان میزند بانگ هل من مزید

می کشد مرد و زن ،کودک و پیرمرد

کارها میکند، شمر ملعون نکرد

گرچه اصغر شهید گشت در کربلا

مادرش در امان، ماند در خیمه ها

گرچه زین العباد بود در کربلا

چون  که بیمار بود، رست از آن بلا

این زمان میکشد جمله را خصم دون

ای خدایا نما ،قدرتش سرنگون

ای خدایا رسان مهدی فاطمه

آن که دشمن از او، هست در واهمه

تا که احیا کند دین جدش حسین

ای خدای حسین ،حقّ خون حسین

 

یا که آزادگی یا شهادت

((اندر آنجا که ظالم امیر است

اندر آنجا که حق سر به زیر است

راستی زندگی ناگوار است

مرگ بالاترین افتخار است

اندر آنجاکه ظالم به مستی

بر سر خلق می تازد آزاد

وندر آنجا که از فرط بیداد

نیست مظلوم را تاب فریاد

خاست باید دلیرانه بر پا

کرد باید قیامی شررزا

یا شدن غرق خون با شهامت

یا رسیدن به فتحی هویدا

آری آزادمردان بکوشند

بر ستمگر چو طوفان خروشند

این اساس مرام حسین است

روح و رمز قیام حسین است

یا که آزادگی یا شهادت

حاصلی از قیام حسین است

شیعه او همینسان غیور است

تا ابد از زبونی به دور است

چون یزید از هوس کامور شد

پایه دولتش مستقر شد

کار اسلام از او شد پریشان

آدمیّت دچار خطر شد

سیل طغیان او دین ز جا برد

تا لب پرتگاه فنا برد

دید فرزند زهرا که اینجا

نیست جای سکوت و تماشا

نهضتی کرد خونین و پر شور

آتشین محشری کرد برپا

کربلا را ز نهضت تکان داد

باز از نو به اسلام جان داد

زان شهید سر از دست داده

زان فداکار در خون فتاده

جاودان آید این بانگ پر شور

لا اری الموت الاالسّعاده))

 

اي قدس اي شهر خدا آزاد ميخواهم تو را

اي قدس اي شهر خدا آزاد ميخواهم تو را

معراج گاه مصطفي آزاد ميخواهم تو را

 

اي قبله گاه اولين بهر رسول آخرين

از سلطه صهيونيان آزاد ميخواهم تو را

 

موسي خجل زين قوم دون عيسي دلش لبريز خون

يعقوب هر دم از خدا آزاد ميخواهد تو را

 

باشد سليمان دل غمين ،در دست خود دارد نگين

هر دم ز رب العالمين آزاد ميخواهد تو را

 

تو شهر يک امت نه اي،مخصوص صهيون نيستي

اهل کتاب و اهل دين آزاد ميخواهد تو را

 

پرچم حزب الله

سالی گذشت و پرچم حزب الله

دراهتزاز مانده به اذن الله

منفور عالمی شده اسراییل

محبوب عالمی شده نصر الله

افسانه صلابت اسراییل

باطل شد از صلابت حزب الله

شیران بگاه عرصه پیکارند

شب زاهدان جنبش حزب الله

درانتظارمصلح کل هستند(عج)

شاگردهای مکتب روح الله(ره)

روزی ز راه می رسد آن منجی

همراه اوست عیسی روح الله(ع)

برپاکند عدالت و آزادی

دنیا شود بهشت به اذن الله

سازد رها زفتنه صهیونی

قدس شریف و قوم کلیم الله(ع)

خدا یکیست ،محمّد یکیست،قبله یکیست

 

برادران مسلمان دمی درنگ کنید

دمی در نگ نمایید و ترک جنگ کنید

خدا یکیست ،محمّد یکیست،قبله یکیست

دمی درنگ نمایید و ترک رنگ کنید

اسیر فتنه صهیون بلاد اسلام است

ازاین بلاد شما ،پاک رنگ ننگ کنید

به دست خویش برادرکشی روا،هرگز

چرا که شاد دل فرقه فرنگ کنید

ز هر طرف که شود کشته، سود امریکاست

ز ترک تفرقه ها فتنه اش به سنگ کنید

به ریسمان خدا دست خویشتن گیرید

علیه دشمن واحد قیام و جنگ کنید

زمان فتح، قریب است، همچو حزب الله

                           اگر تمام قوا را به کار جنگ کنید

زمان ظفر

                        

 

المنّه لله که زمان ظفر آمد                                با همّت مردان خدا جنگ سر آمد

آن لشکر مغرور ستمکاره صهیون                    مقهور سپاهی همه اهل خطر آمد

گفتم به²حسن² کین همه اعجاز کجا بود             فرمود ز تمرین و دعای سحر آمد

گفتم که فلسطین چه شود ،گفت قریب است ،        کز همّت یاران شب تارش سحر آمد

شعر زیر را که مربوط به زمانی است که بوش برای اولین بار

احتمال حمله به ایران را مطرح کرد تقدیم میشود.
اي بوش بيا به حرف من ده گوش
ازياوه ببند لب نشين خاموش
ما باني صحبت تمدنها
نام تروريست كي سزد مارا
ما از تروريست سخت بيزاريم
ما داغ دوصد ترور به جان داريم
هفتادودوتن زحزب جمهوري
با با هنر و رئيس جمهوري
بگرفت ترور ز ما به نا مردي
آن روز براي ماچه مي كردي
دادي  تو پناه جمله آنها را
تا ضربه زنند بار ديگرمارا
ما حامي ملت فلسطينيم
ما دشمنِ دشمنِ فلسطينيم
توسخت اسير دست شاروني
تومجري طرح هاي صهيوني
برگو تروريست تر ز شارون كيست
ازاوتروريست تر به گردون نيست
اوقاتل ملت فلسطين است
ما ضد وئيم جرم ما اين است
گفتي سرحمله به ما داري
بسم ا... اگركه مدعا داري
اين ملك خداي خويش را دارد
كزهر دد و دشمنش امان دارد
اين خانه هزار پاسبان دارد
قدري علني بسي نهان دارد
ديدي به طبس توجلوه اي زآنرا
ديدي به طبس تو خشم يزدان را
طوفان سپر بلاي ايران شد
وآن توطئه دفن دربيابان شد
اين خاك كنام شيرمردان است
كفتار زبون فراري از آن است
هركودك ما حسين فهميده است
درس شرف از حسين ، فهميده است
درتفرقه ما چو پنج انگشتيم
اما به دهان دشمنان چون مشتيم
 

جهان عاری از بمب هسته ای خواهیم

به  نام خدا

صبا رسان تو پیامی ز ما به  اوباما 

بپرس چیست مسئله ی اختلاف  او با ما ؟

به ملت کهن و اهل دانش و فرهنگ

برای چیست جسارت نموده اوباما ؟

برای کسب کمی رای بیشتر افسوس

نموده پشت به وجدان خویش اوباما

ببسته چشم به بحران غزّه ،می خندد

به صهیونیزم جماعت به مهر اوباما

اسیر فتنه ی صهیون اگر شود چون بوش

به طبل جنگ زند همچو بوش او با ما

به یاد آورمش از شکستشان به طبس

که گشت حاصلشان چون خدا بدی با ما

به گفتمان تمدن که مبدعش هستیم

هرآنکه روی نماید حمایتش با ما

جهان عاری از بمب هسته ای خواهیم

ولی انرژی پاکش یقین بود با  ما

 

شصت سال است فلسطین شده اشغال به زور

شصت سال است فلسطینیست ازخانه به دور

شصت سال است جهانی شده گنگ و کر وکور

سازمان ملل از ترس شده تابع زور

شصت سال است که موسی دل پر خون دارد

غصه از فرقه ی افراطی صهیون دارد

شصت سال است که عیسی دل خونین دارد

ناله زین فرقه ی بی منطق وآیین دارد

شصت سال است محمّد به زمین می نگرد

که چه بر امّتش از تفرقه ها می گذرد

اهل هفتاد و دو ملت شده با هم در جنگ

دشمن از تفرقه پیروز شده در هر جنگ

ترک این تفرقه ها باید با حبل الله

همه باید صف واحد شده در حزب الله

راه پیروزی ما هست جهاد فی الله

شاهد ماست بر این فتح کنون حزب الله

عاقبت  می شود آزاد فلسطین آری

میشود خاک فلسطین ز اجانب عاری

گرچه در پیش بود راه بسی دشواری

دفع این این فتنه یقین است میسّر آری

 

با غمزه ی رایس غزّه در خون شد باز

وان غنچه ی نو شکفته پرپر شد باز

((اشباه رجال)) خفته در بستر ناز

اندر برشان عروسکانی طنّاز

مهلت ندهد نوای این مه رویان

از غزّه رسد به گوش ایشان فریاد

این خواب اگر ادامه یابد دیری

 وز غزّه کند مسیر خود دشمن باز

در خانه شان اسیرشان خواهد ساخت

 زیرا دگرش نیست بدین قوم نیاز

اشعار مقاومت از سجیل

از مرتضی پارسا
مادر هنوز مرد تو دنیا نیامده
مادربزای! دشمنمان تانیامده
مادربرادرم اگرازمن سوال کرد
حرف مرانزن تا بابا نیامده
دستی به روی وموی لطیفش بکش بگو
آزادی آمده ولی اینجا نیامده
بوی هلاهل است که درباد می وزد
یک نفحه ازنفوس مسیحا نیامده
من تکه تکه می شوم اماذلیل نه
این کارها هنوز به ماها نیامده
مادربه روی دختر همسایه مان بخند
ازخون من به دست قشنگش حنا ببند
اوهم شبیه ملک سلیمان یتیم بود
شبها اجاق خانه ی سردش عقیم بود
مادرکدام سمت مراخاک می کنی ؟
پیراهنت نه قلب مرا چاک می کنی
«پیراهنی که آید ازو بوی یوسف»ات
پنهان بکن که خصم نبیند تاسفت
مادرچقدرکوه که ازسنگ باقی است
تا اینقدرکه خرد شود جنگ باقی است
مادرهزارمرتبه مادرشوی کم است
دشمن برای نسل کشی مان مصمم است

زمستان 84
 
صخره ها

این صخره ها که مشت مرا پرنمی کنند
اندوه وخشم راکه تصور نمی کنند
یک تکه کوه سوی تو پرتاب می کنم
من سد آهنین تورا آب می کنم
شلیک می شوند بسوی تو دستها
این رشته کوهها همه تا دوردستها
شلیک می شوند تمام امید ها
زیرشکنجه ها همه ی روسفید ها
شلیک می شوم به توبا انتحار خویش
باچند نسل هم وطن داغدار خویش
من ریشه می دوانم وخون می خورد زمین
خون من است نقش به دیوار آهنین
غیرازبه خون شعار که خوانا نمی شود
رنگ اصل اگر نباشد مانا نمی شود
نارنجکم به جای دلم می طپد بیا
قلبم میان آهن وخون می کپد بیا
دشمن بیا که پیش تو آغوش واکنم
ازبیت قدس بلکه توراجا به جا کنم
بلکه تورا زمین بدهم قدرهیکلت
شاید بکار آید ازآن پس مسلسلت

اشعار مقاومت از سجیل

 

ریحانه های اریحا

  

سنگ بدست های تو

 

سنگر ندارند

 

که عکس کسی را به دیوارهاش بکوبند و یادگاری بنویسند ...

 

برای خودشان چند پا سنگرند

 

تا نظریه پردازان جهان

 

خود را مرتب کنند و

متن کامل...

 

کنار زمین ایستاده است

در حساس ترین لحظه بازی

بی آنکه بر سر دروازه بانی فریاد بکشد

یا نگران وقت بازی باشد

کنار زمین ایستاده است

هنگام که تماشاچیان فریاد می کشند 

به داور نگاه می کند ولالایی می خواند و گریه می کند

برای دخترکی که بازی تمام شده ونخوابیده

به انتظار پدر

متن کامل...

 

 برای سید حسن نصرالله

 

عروس اغواگر "میدل ایست"

دیگر دلبری نمی کند

در ساحل هیز مدیترانه

برای دو پول سیاه

که عابران غربی

بیندازند در دامنش

عروس اغواگر "میدل ایست"

حالا پلنگی پرورده در دامن

که شمایل شرقی اش

کابوس هرشب شغال هاست

متن کامل...

 

...

سپاه کوفه

لمیده اند در سایه نخلهای سرافکنده

و باد می زنند خودشان را

و چاه ها

فریادهای علی را

به گوش همدیگر می رسانند

...
ادامه مطلب

...

نبرد آرماگدون تمام شد

نبرد آرماگدون نبرد جنوب بود

و اين حسن نصرالله

تنها يكي از آن سيصد و سيزده ذوالفقار

نبرد آرماگدون تمام شد

و ذوالفقار

و نصرالله

خاخام هاي يك چشم را

بي چشم كرد

...
ادامه مطلب

 

برگ هایت را

سایبان ابابیل ها کن

ابابیل هایی

که از جنگ با ابرهه

باز می گردند

و میوه هایت را

دورتر نگه دار

از شکم های حرامزاده


ادامه مطلب

 ...

چگونه در برابر بیانیه های شورای امنیت سجده کنیم؟

ما همانانیم

که قرآن را گرفتیم و بوسیدیم

اما دستان مطلای خلیفه ها را بریدیم

...
ادامه مطلب

 ...

پنج قاره را نگاه کن

حالا

تمام دنیا لبنان است

منهای اعراب

که زبان او را نمی فهمند
ادامه مطلب

 ...

صلح

دروغی ست

که باور نمی کنیم
ادامه مطلب

...

تو

از اینترنت نیامده ای

ای نخل عربی!

کتابی نیستی

که دست نوشته اسقفی نابینا باشی

یا از سری اختراعات آقای گوتنبرگ

...
ادامه مطلب

 ...

با آسمان چه می کنند؟

که مسیر پرواز پرستو ها و موشک هاست

و از عهد عتیق

هنوز

صاعقه هایی را

نگه داشته است

برای روز مبادا
ادامه مطلب

...
و چیچکلی اللریله
«سید»
قیرمیزی گوللری توپراقا تاپشیردی
و داها
بیر داها
توفنگ یوخ
قان دامارلاری شیشیردی
توپراق قولیندا

ادامه مطلب

 ...

در لبنان

هیچ یک از اهداف غیرنظامی آسیب ندیده است

اینجا نوزادان

کفن پوش به دنیا می آیند

و جهاد

بر زنان و کودکان واجب است

...
ادامه مطلب

پرنده ها پر مي كشند

     بادكنكها مي تركند

          و كودكان مي ميرند

 

                                    كاشكي تفنگها هم مي مردند.

 
ادامه مطلب

...

فریاد بزن در تهران خودمان

وبیکاره های ویلان بر چمن پارک ها را بیدارکن

                 - درختان را می گویم-

بیدار کن تا از شاخه های ناباورشان

                                           خورشید بشکفد
ادامه مطلب

شمشیر

تنها آذین رقص بود

و سواران خیالی

همیشه از شام می آمدند

بیروت

با صدای انفجار زیباتر می رقصید

و دشمن

بر دروازه قلب ها

اردو زده بود

...
ادامه مطلب

...

و لبنان خواهد ماند

چرا که پرچمش سرخ است

و سدر

          درختي هميشه سبز

کودکانمان چشماني درشت خواهند داشت

تا زودتر به تاريکي عادت کنند

و هر شام

با افسانه سيد حسن نصرالله

به خواب خواهند رفت.
ادامه مطلب


ولكن بقيت وحيدا يا نصرالله!
اذن ينبغي عليك استعادة الحسام
والجواد والشريعة
والغيرة العربية
لان ملوك العرب اصبحوا كصهيل الخيل النافقة !

ادامه مطلب

آمریکا بمب اتمی بزرگی است

که کریستف کلمب کشف کرد

و شهیدان خنثی خواهند کرد
ادامه مطلب

   

...

به آنان بگو

فقط جوشاندن ميكروب ها را مي كشد

به آنان بگو

بذر پيروزي

تنها در ميدان هاي نبرد مي رويد

به آنان بگو

شما متهم ايد

... 

 

 

یکی برساند به آقای مناخیم بگین

آن امام

که در زندان شما شهید شد

امام هفتم بود

نه امام دوازدهم


ادامه مطلب

...

به بادها بسپار

از قانا نگذرند

مبادا

بوي جنازه هاي سوخته

عيش جهانيان را خراب كند

...
ادامه مطلب

 ...

لبنان!

سینه ات را برهنه کرده ای

سالهاست

اکنون

گرده ات را نیز برهنه کن

تو

تاوان کشته های خیبر و بدر را

یکجا پس خواهی داد
ادامه مطلب

...

موسي ،

ميدان شعبده بازان را جارو خواهد كرد

و قدس ،

پايتخت آسمان و زمين خواهد شد!

 

آه، سنت آگوستین قدیس!

انگشت های غسل تعمید ندیده ما

دینامیت های خدانشناسی هستند

که تالارهای پر نخوت شنبه را

شعله ور خواهند ساخت


ادامه مطلب

 

حتی زبان لال اخبار نمی تواند پنهان کند

جریانی از آب و هوای مدیترانه ای

که از ناحیه غرب

وارد کشور شده است


ادامه مطلب

...

اسرائیلی ها

قایم موشک را دوست دارند

بازی شروع شد

...
ادامه مطلب

 

تو سپیده دمی ناگزیری

این را بهتر از هر کسی جغدها                  

این را بهتر از هر کسی بمب ها می دانند

اما

هیچ بمبی تاکنون

نتوانسته مشت قلب ها را باز کند


ادامه مطلب

بچه ها دارند بازيشان را مي كنند

              آنها سنگها را مي خواهند

                      سيب ها را مي خواهند

                                       و پرتقالها را

                                        حتي بر بلندترين شاخه ها


ادامه مطلب

 ...

سرزمين مقدس تان را محكم بگيريد

كه اين موهبتي الهي ست

كه فتح تان را

زنجيرهاي ناگسستني باستاني

ضمانت كرده است!
ادامه مطلب

 

تو

پرواز خواهی کرد

با قطعه ای از یک فلز نامعلوم

                                     در قلبت

که هدیه دوستانی ناقابل است


ادامه مطلب

نمی بینی؟

برایت روزی یک شعر می گوییم

و در وبلاگی که

فقط به خاطر تو درست کرده ایم

post می کنیم

ونمی ترسیم

از اینکه برایمان پیغام های نامربوط بگذارند


ادامه مطلب

 

...

می خندم

به آنان که می ترسند،

به آنان که می خواهند

صلاح الدین را در خواب ببینند

تا سینه اش را بدرند و قلبش را بجوند

...
ادامه مطلب

 
فراموشت کرده بودم
مثل هوا
با بمبها به یادم آمدی
و نفسم به شماره افتاد

وجنوب

قلبی شد

در سینه ام

...

 

...

به خدا قيافه دراكولا ندارد

با همان معصوميتي سنگ مي اندازد

                         كه همه كودكان

                             قوطي هاي حلبي را هدف مي گيرند

... 

 

من که ندیده ام،

اما

مثل تهران خودمان باید باشد

لبنان

...

سران عرب

دهان باز نکردند

مگر برای چشیدن خون تو

و از چیزی حرف نزدند

مگر قیمت خود

 ...
ادامه مطلب

  

تو ننگ عربی، سید حسن!

نام تو را باید

از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

... 
ادامه مطلب
 

 

"زنده باد نصر الله "

که د ر"المنار" اذان می گوید

 برای ملتی که نماز را نشسته می خواند

در رکوع راه می رود

و در سجده می خوابد

 ...
ادامه مطلب

 

سنگ بدست های تو

سنگر ندارند

که عکس کسی را به دیوارهاش بکوبند و یادگاری بنویسند ...

...                                                              


ادامه مطلب
 

 

داور سوت را زده است

و میلیارد ها نفر روبروی تلویزیونها به خواب رفته اند

تنها ماه است که بیدار و مضطرب

کنار زمین ایستاده است

... 
ادامه مطلب

 

 

مسلسل ها جیغ و داد می کنند

موشکها خودشان را زمین می زنند

تو

پیش می روی

...
ادامه مطلب

اشعاری دیگراز قزوه

تنها تو مانده اي نصرالله!

 

شرم الشيخ كوفه است و

 جنوب ، نينوا!

دارد جنوب شبيه كربلا مي شود

مديترانه ، فرات است

فرات ، عباي توست!

براي اين همه زخمي

براي اين همه بي كفن

 تنها رداي مهربان تو مانده است !

متن کامل

 

بازي تمام نخواهد شد

به اسماعيل هنيه و مردم غزه

جهان همان كه بود خواهد شد
و ما همان كه بايد باشيم
موسي و فرعون
يكي موسي خواهد شد
يكي فرعون
از ما و آن ها
يكي شهيد خواهد شد و
يكي قابيل!
تو زنده مي ماني اسماعيل !
متن کامل

 

 

گريه ي قانا

 

تموم بچه هامون زير آوار

وفا مرده ، صفا مرده ، حيا كو؟

شكستن حلقه ي زنجير ما رو

عمو زنجيرباف ! زنجير ما كو؟

 

بجز دستت همه پل ها شکسته

عمو زنجيرباف ! دستاتو وا كن

مي گن وقت دعا وقت غروبه

تو هم با ما بيا امشب دعا كن

متن کامل

 

عدالت  تعطيل است ، تا اطلاع ثانوي

 

علي رضا قزوه

 

نه ، ديگر ساعت ديپلماسي كار نمي كند

و سازمان ملل سوخته ست

مثل يك باتري قلمي!

حتي من فكر مي كنم

كه از اهالي كوفه ست

اين كوفي عنان

و فكر مي كنم كه يزيد

كسي بوده شبيه پادشاه فلان ...

بولتون يك ناقص الخلقه ست

از تركيب بول

با نطفه شپش!

در آزمايشگاه سياست

و رايس

شعبده بازي ست

متن کامل

 

نبرد آرماگدون تمام شد

هنوز هم كه هنوز است

همايشي

بزرگ تر از حج نيست

كتابي

شگفت تر از قرآن

عبارتي

شيواتر از

"اقرا بسم ربك الذي خلق ..."

هنوز هم كه هنوز است

ماهواره ها

دنبال رد پاي تو مي گردند

در ليله الاسراء

وصهيونيزم

با مركاوا

با هزار جور سلاح

در خيبر جنوب

مغلوب "نصرمن الله" مي شوند

متن کامل

 

 

  درخت سیب را می آورند

 

با دستبند

جرمش  این بود

که سیب هایش را

چون سنگ پرتاب کرده بود

درخت پرتقال را می آورند

و جرمش این که چرا

میوه های امسالش خونین بود

درخت زیتون را می آورند

و جرمش این که چرا

یک در میان گلوله به دنیا آورده بود

-داد گاه رسمی است :

متهم موجی است که به او ایست داده اند و نایستاد

متهم کبوتری است

که از "قبه الصخره " نرفت

متهم گنجشکی است

که زبان "عبری" نمی داند

 ... و دادگاه رسمی است

متهم درخت  "سدره المنتهی " است

و جاده ای که به معراج ختم می شود

متهم تمام سنگ قبر هایند

و تمام مادران

که چنینشان

فرزندانی خواهد شد

سنگ در دست !!!!

تمام مشکلات فلسطین حل خواهد شد!از اشعار قزوه

13 اسفند 1386

پیش نوشت: کشتار بی رحمانه ی ساکنان مظلوم نوار غزه به ویژه زنان و کودکان بی دفاع، داغ کهنه ی فلسطین را از نو در دلها تازه کرد. هنوز فراموش نکرده بودیم کشتار کودکان بی گناه قانا را که شنیدیم باز در غزه...وااسفا به حال خلقتی که قرار بود اشرف مخلوقات باشد.

تمام مشکلات فلسطین حل خواهد شد
کافی ست ما نباشیم و
شاعران خفقان بگیرند
کافی ست چشم ها را ببندیم و کشتی کچ نگاه کنیم
یا سرگرم انتخاب دختران شایسته سارکوزی شویم

متن کامل

داستان کوتاه راشل کوری

13 مرداد 1386

ویل به مونیتور خیره شده بود. کلید ها را فشار داد تا این جمله را بنویسد: واقعا می خواهی عضو" آی. اس. ام" بشی؟
و این سه حرف روی مونیتور نقش بست: ب ل ه
ویل لبخند زد و نوشت: هیچ دولتی " جنبش همبستگی بین المللی" را حمایت  نمی کند. ما دراین مبارزه  تنها هستیم. تو مطمئنی؟
و دوباره همان سه کلمه بر صفحه ی مونیتور نقش بست. ویل خندید و این جملات را نوشت: توعوض نشدی. مثل دوران دبیرستان هنوز هم کله شقی. زمان ورود؟

متن کامل

شعری از سعید خدامی در باره فلسطین

نیام  بر کشم  امشب به سبک بدر و تبوک

برادری  که  خموشی    "فاین هم قتلوک"

کجاست دست خبیثی که بست چشم تو را

که  چشم هم  زدنی شد  تو را تمام سلوک

                                به پشت قافله گو "لا اله الا الله"

سکوت  بر لب ما مانده بود  یا  طاعون

که  سر به  بَرد زمین داد  شاخه زیتون

خمود  سرد زمستان، دروغ، صلح جهان

خموش موسیِ عمران و زنده شد قارون

                               علیک "آجرک الله یا رسول الله"

به رقص با می و شمشیر؛فاش با شیطان

برادرم نشناختی  که بود؟ ؛ ابو سفیان!!!

شیوخِ جیره خورِ دون و  غرقِ در شهوت

ببین   اولئک انعام؛  اضل تر  از  اسبان

                               دعا نما که نبیند "علی ولی الله"

برای   درد  دلت ،  واژه ها   چنان   کم  بود

که اشک و خون به هم آمد، عجیب مرهم بود

به  خواب  رفته و    سرد است  جسم  دلبندم

گرسنگی   نفسش    را  برید ؛     بی غم بود

                                 عنایتی بنما یا حسن کریم الله

کسی که پشت حماس وحماسه را خم کرد

و  داغ   کشتن   هابیل را   به  آدم   کرد

سکوت  کل جهان است  و  نیست  بومازن

که   بند پاره شد و  چون حرامیان  رم کرد

                             بیا که بت شکنی نیست یا خلیل الله

و غزّه!  احمدمان نیست  ورنه می آمد

و ما رایتَک یا قدس " همت و احمد "

ببین که رنگ سیاست گرفته ایمان ها

به جزر رفته جهاد و شکسته کشتی مَد

                        طلوع کن ز فلسطین دوباره روح الله

نماز  و  غزّه  و  آتش  آهااااااای  عاشوراست

ریاض و  کوفه  و تهران  سکوت  پابرجاست

صدای   العطش    از  خیمه گاه     می آید

علم به روی زمین است ومشک بی سقّاست

                          کجاست منجی آل حسین ثار الله

 

 .                                         سعید خدامی اشکذری

منبع:به نام آنکه طبيب همه دردهاست

ادبیات مقاومت در سایت امت اسلامی

فكر مى كنى

آتش سنگ را از بین مى برد

یا باران؟

قفست را به شاخه ى زیتون آویزان كن

روزى همه مى فهمند

تو با سنگ هُبَل را خواهى شكست!

سوگند به اعتدال زیتون
و خاکی که مادر اوست

عمری ست عرب مثل تو”یک مرد”ندیده است
تنها نه ندیده است ،که حتی نشنیده است

سکوت

گاه می‌اندیشم به سكوت آدمها در قبال ظلمها!
به گریه باران بر زمین و فقط گریه باران!

بغض های جا مانده

عیسی
با شانه های زخمی
قدم می زند در کوچه های صور

حماسه سنگ

در چشم دوست نیز
می پرسم:
آیا می شکند خواب؟!

شعر و ادب موضوع فلسطین و مقاومت

بسم الله الرحمن الرحیم

طلوع کن ز فلسطین دوباره روح الله
سکوت بر لب ما مانده بود یا طاعون

که سر به بَرد زمین داد شاخه زیتون

خمود سرد زمستان، دروغ، صلح جهان

خموش موسیِ عمران و زنده شد قارون

علیک “آجرک الله یا رسول الله”

 
غزّه در خون است!
غزّه در خون است
کودکان می میرند،
زنان قربانی،
غول وحشی صهیون شاد است، شاد از این خون آشامی،
او به چه می اندیشد، جز به خون ریزی،
و جهان ساکت!
 
 
سکوت
گاه می‌اندیشم به سکوت آدمها در قبال ظلمها!
به گریه باران بر زمین و فقط گریه باران!
به نگاه معصوم کودکی مرده در آغوش مادری زیرآوار مانده!
می اندیشم و گاه به یاد می آورم
که انسان را چه شده است که این گونه خاموش مانده؟!
و هیچگاه فراموش نمیکنم…
 
 
روز آغاز روزگاری تلخ
می دانم که «بیت‌المقدس فقط یک مکان جغرافیایی نیست و همه‌چیز آن حتی در هویت تاریخی‌اش نیز خلاصه نمی‌شود؛ نشانه‌ای است از عالم قدس، رازی است که با جان و دل مسلمانان و اعماق روح آنان پیوند دارد». روزنه‌ی اتصال آسمان و زمین است و تاریخش همیشه نشان داده است که ابدیت در آنجا جاری است. آنجایی که تمام پیامبران الهی در آن نماز گذارده باشند و پیامبر اسلام از آنجا به ملاقات خداوند رفته باشد، بی شک تنها دیار مقدسی است که خود معیار حق خواهد بود از باطل؛ و تاریخ گذشته و امروز آن به خوبی نمایانده است که لشگریان شیطان با تمام قوای پوشالی خود تنها چند صباحی می توانند به دروغ مدعی تسلط بر آن باشند.

مقالات مصاحبه ها و یادداشت های مطالبه۲

ویلاگ آرمانخواهی:
 
   ما آبروی اسلام را برده ایم! 
* مدتها پیش زمانی که ماجرای جنگ 33 روزه بود و جمعی از دوستان برای حرکتی تبلیغی، کاروانی نمادین را به سوی مرز ترکیه به ...
 به بهانه برگزاري مسبقه كاريكاتور هولوكاست:
 
   حلقه بایکوت صهیونیست ها به دور یک کاریکاتوریست ایرانی 
مسعود شجاعي طباطبايي كاريكاتوريست و هنرمند ايراني به خاطر برگزاري مسابقه جهاني كاريكاتور هلوكاست، پس از اینکه از طرف بسياري از كشورهاي اروپايي ممنوع الورود شده است، اخيراً با فشار لابي جهاني صهيونيست از سوي كشور چين نيز با بي مهري روبرو شد ...
قابل توجه مسئولان فرهنگ و هنر كشور!:
 
   حزب‌الله قسمت دوم بازي رايانه‌اي نيروي ويژه را منتشر كرد 
انتشار دومين مجموعه از بازي هاي رايانه اي نيروي ويژه توسط حزب‌الله لبنان با استقبال زياد نوجوانان و خانواده هاي لبناني مواجه شده است...
شعر:
 
   دیر آمدی خانم رایس 
کتاب از خيبر جنوب آثار برگزيده بيش از يکصد شاعر مقاومت از بيست کشور جهان در همنوايي با مقاومت لبنان و فلسطين است که توسط ...
انتشار يك كتاب جديد در آستانه سالگرد پيروزي حزب الله در جنگ هاي 33 روزه:
 
   زائری از سيد حسن نصرالله می‌گوید 
کتاب "نصرالله" تالیف محمدرضا زائری، با نگاهی به زندگی سیدحسن نصرالله رهبر حزب‌الله به بازار نشر آمد. این کتاب در سه بخش تنظیم شده که بخش ...
طنزی از برزو بیطرف:
 
   روزشمار جنگ سی و سه روزه 

روز اول در پی عمل زشت حزب‌الله در گروگان‌گیری دو نظامي‌بی‌گناه اسرائیلی، ارتش این کشور به لبنان حمله‌ور شد. گفتنی است آگاهان سیاسی دفاع از خود ...

http://omidmahdinejad.blogfa.com:
 
   می­رسد مردی که افسار زمان در دست اوست 
بازگشتن نیست در قاموس پیشاهنگها هرچه باداباد، پیش آیید، ای خرسنگها! پشت سر می مانمت، ای اتفاق پیش رو! کمتر از ذرعی­ست زیر گام من فرسنگها پیش­رو ...
sejjil.blogfa.com:
 
   خاورمیانه جدید ! 
عیسی با شانه های زخمی قدم می زند در کوچه های صور و اشک می ریزد برای پرنده های مرده و به یاد مزار بی سقف مادرش در کوچه های ...

 

 

 http://www.sejjil.blogfa.com/:
 
   تاوان را یکجا پس خواهی داد ! 
بره بی پناه خدا در محاصره گله گرگان! یوسف محسود برادران! عیسای مظلوم در همسایگی بندگان سامری! فرزند علی در زندان اولاد امیه! ابوذر در تبعید! لبنان! به مرز نامت که می رسم قافیه ...
 حسين اسرافيلي:
 
   «نامت پايداري است» 
نامت، وحشتي است كه با هر /موشك/شليك مي‌شود/و تل‌آويو را مي‌لرزاند/و گله خوك‌ها را فراري مي‌دهد /
 حسين اسرافيلي:
 
   «سيد» 
«سيد» نگاه مي‌كند و برق مي‌جهد /«سيد» نگاه مي‌كند و رعد مي‌زند/«سيد» نگاه مي‌كند و مرگ مي‌رسد/مي‌رسد چون رعد، ناگهان
جنویو کور فریسور:
 
   پسران اسماعيل 
تقديم به كودكان فلسطين/شعري از خانم جنويو كورفريسر
 امید مهدی‌نژاد:
 
   تو ننگ عربی، سید حسن! 
تو ننگ عربی، سید حسن!/نام تو را باید/از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم/تو/بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات/....
 حمید سبزواری:
 
   وقت است تا برگ سفر بر باره بنديم 
از هر كران بانگ رحيل آيد به گوشم بانگ از جرس برخاست واي من خموشم /دريادلان راه سفر در پيش دارند پا در ركاب راهوار خويش دارند
 
 شعري از عليرضا قزوه:
 
   دارد جنوب شبيه كربلا مي شود! 
شرم الشيخ كوفه است و جنوب‌، نينوا! دارد جنوب شبيه كربلا مي شود مديترانه‌، فرات است فرات‌، عباي توست! براي اين همه زخمي براي اين همه بي كفن ...
شاعر فلسطيني نزار قباني:
 
   صورت قانا 
به مناسبت سالگرد قتل عام ناجوانمردانه كودكان و زنان و پيران روستاي لبناني قانا در كمپ سربازان فيجيايي سازمان ملل؟!به دست دژخيمان صهيونيست اين شعر ...
مجموعه عكس‌هاي كودكان و نوجوانان آواره فلسطيني در قالب:
 
   كتاب'' كودكي در اردوگاه'' منتشر شد 
مجموعه عكس‌هاي كودكان و نوجوانان آواره فلسطيني در قالب كتابي با عنوان كودكي در اردوگاه منتشر شده است. عكس‌هاي اين كتاب حاصل برنامه‌اي است كه ...
 
 محمود درويش:
 
   تحدی 
مرا در بند كنيد / از من دريغ نداريد ...
براي فلسطين:
 
   في رثاء الدكتور عبد العزيز الرنتيسي و شیخ الشهیدین (با فلسطین تا شهادت) 
شعر الدكتور / عبد الرحمن بارود أُكْتُبْ وشَلاّلُ الدِّماءِ ...
 
شعر فلسطين:
 
   ملتي نديده ام كه بر دين پادشاهش باشد 
. . . غربت ما در قطار خون عرب اقتضا دارد که سفر درازمان را ادامه دهیم راه دشوار است و فلسطین هیچگاه فلسطین نخواهد شد مگر اینکه کامل ...
شعري از محمود درويش:
 
   اي گوشت فلسطيني 
صبح بخير ماجد قهوه ام را بنوش و برخيز جنازه ام رسيد که تپانچه اي ست و تمام سرزمينهاي خدا مانند است اي غريب ديار اي گوشتي
از نزار قباني:
 
   صورت قانا رنگ پريده چون صورت مسيح! 
۱- صورت قانا رنگ پريده، چون صورت مسيح (عليهالسلام) وجه قانا شاحب اللون كما وجه يسوع و نسيم درياييِ آوريل و هواء البحر في نيسان بارانهاي خون و ...